نویسنده: ملینا شمس

مهارت های ارتباطی

با گذشت سن، افراد راجع به اینکه هیجانات چطور ایجاد می شوند، نحوه ی احساس آنها چگونه است و بازده های احتمالی آن چیست، به مطالبی پی می برند. موضوع دانش هیجانی نیز از اهمیت خاصی برخوردار است. مثلا اینکه چه مسائلی باعث خشمگین شدن شما می شود یا اینکه چه چیز هایی زوج ها را پس از ازدواج نسبت به یکدیگر خشمگین می سازد.

مطالعات نشان می دهد که بیشتر افراد از یک حداقل دانش هیجانی خاص بافت برخوردارند. برای مثال، محققین پی برده اند که گزارش های تخیلی افراد از اینکه چه چیزی زوج ها را خشمگین، مهربان، متنفر، یا حسود می سازد و پیامد های این هیجانات با گزارش های به یاد آورده شده از رویدادهای واقعی هیجانی در ازدواج ، به نحو قابل توجهی همخوانی دارند.

البته توجه به این نکته حائز اهمیت است که افراد از لحاظ پیچیدگی و دقت دانش هیجانی شان با یکدیگر متفاوت اند، این تفاوت ها می تواند بر توانایی زوج ها در درک و برخورد مؤثر با افت و خیزهای هیجانی در ازدواج ، اثرگذار باشد.

اثرات دانش هوش هیجانی بر روابط پس از ازدواج

تحقیقات اخیر راجع به موضوع بخشندگی زناشویی نشان می دهد که دانش و فهم هیجانی در ازدواج از اهمیت فوق العاده ای برخوردارند. این تحقیقات، تجربیات مردم را در رابطه با حس گناه، شرمساری و بخشندگی برای خلاف های صورت گرفته (برای نمونه شامل خیانت، بی توجهی، یا بد رفتاری) بررسی نموده و تاثیر هوش هیجانی در واکنش افراد به چنین خلاف هایی را مطالعه کرده است.

فرض این تحقیق، مشخصا بر این بوده که هوش هیجانی بالاتر باعث می شود افراد بتوانند مذاکره های هیجانی که وابسته به جست و جو و اعطای بخشودگی است را بهتر اداره کنند. مثلا، اینکه بدانیم چطور و در چه زمانی باید گفت متاسفم و همچنین اینکه چه نوع تاسفی برای موقعیت موجود کافی است به هوش هیجانی باز می گردد.

یک نمونه مطالعه راجع به اختلاف زوجین

از ۹۰زن و شوهر که برای مدت طولانی با یکدیگر ازدواج کرده بودند و ۷۰زن و مرد مطلقه ی مشابه درخواست شد یک مشاجره زناشویی بخشوده یا نابخشوده را به خاطر بیاورند و در مورد آن بنویسند. آن ها راجع به اینکه دقیقا چه اتفاقی رخ داده بود، چه کسی کار اشتباه را مرتکب شده بود، و خود و شریک زندگی شان در مورد با این اختلاف چه احساسی و رفتاری داشته، مسائلی را مطرح کردند.

اختلاف پس از ازدواج

آن ها همچنین آزمون هایی را نیز راجع به ابعاد مختلف ازدواج و شخصیت شان، شامل یکی از اولین سنجه های منتشر شده ی هوش هیجانی، یعنی مقیاس صفت فراخلق (TMMS) پاسخ دادند.

این مقیاس 3 معیار جزییدارد و مطالبی را مورد سنجش قرار می دهد که در اوایل سال های ۱۹۹۰ابعاد اصلی هوش هیجانی تلقی می شدند:

تمرکز روی احساسات: (برای مثال، تمرکز زیادی روی اینکه احساسم چگونه است، دارم)

عدم سردرگمی در احساسات: (مثلا، در نحوه ی احساس کردن خود کمتر دچار سردرگمی می شوم)

فرو بردن خشم: (مثلا، وقتی خشمگین می شوم، خوشی های زندگی را مرور می کنم)

هرچند این جنبه ها، به طور کامل معادل مفاهیم امروزی هوش هیجانی نیستند، به خصوص جنبه های عدم سردرگمی (فهم هیجان) و فرو بردن خشم (تنظیم هیجان) تقریب های نسبتا نزدیک اند.

نتایج تحقیق

اولین مسئله ی قابل توجه راجع به نتایج این تحقیق این است که فقط دو جنبه ی عدم سردرگمی در هیجان و فرو بردن خشمِ TMMSرابطه ی مثبت با یکدیگر داشتند. توجه داشتن به احساسات با هیچ یک از این وجوه ربطی نداشت. این یافته ها، در راستای پیش بینی های نظری، تایید می کنند که توانایی تنظیم و مدیریت هیجانات با توانایی فهم هیجانات مرتبط است.

اما، این نتایج همچنین اذعان دارند که توجه بالا به احساسات، به به تنهایی، لزوما سازشی نیستند. در مقابل، اگر فرد قادر نباشد احساسات را به طور کامل بشناسد و آن را به طور مؤثر اداره کند، می تواند هم گیج کننده و هم مغلوب ساز باشد.

مسئله مهم این تحقیق راجع به هوش هیجانی

بر اساس به نقش هوش هیجانی در حس بخشندگی زوجین، تنها شفافیت هیجانی، یا توانایی فهمیدن و استدلال کردن در مورد هیجانات با اهمیت بود.

اولین نکته این است که افراد با شفافیت هیجانی بیشتر، بدون توجه به جنسیت و سن، تلاش می کردند خوشحالی زناشویی را بیشتر نشان دهند.

دوم، افرادی که از شفافیت هیجانی بالاتری برخوردار بودند، در مقایسه با شرکت کنندگانی که شفافیت هیجانی پایین تر داشتند، در بخشیدن شریک زندگی خلافکار خود، صرف نظر از اینکه چقدر جدی بوده، چقدر صدمه و درد ایجاد شده، این افراد چقدر از لحاظ ازدواج شاد یا ناشاد بودند، به طور معنادار دشواری کمتری داشتند.

وقتی این نتایج، کنار یکدیگر قرار میگیرند، گویای این مطلب هستند که توانایی فهم و علل، وجوه و پیامدهای هیجانات، رفع سازنده ی حتی زیانبارترین تخلف زناشویی را آسان و به طور معناداری به برداشت های ارضاء کننده از زناشویی کمک می کند.

تست EQ

یافته های تحقیق

در نهایت، متخلفان با سردرگمی بیشتر در احساسات، در قیاس با افراد با شفافیت هیجانی بالاتر، تجربه ی شرمندگی (اما نه احساس گناه) شدیدتری را در رابطه با خلاف خود گزارش کردند و احتمال زیادتری می رفت قبول کنند همسرشان به دلیل این خلاف ها از آن ها متنفر بودند.

پس، شاید مسئله این باشد که متخلفان با حس شرمندگی زیاد و شفافیت هیجانی کمتر، با احتمال زیادتری به جای معذرت خواهی و بروز ندامت برای کار خلاف خود، به شریک زندگیشان پس از ازدواج حمله کنند.

به همین ترتیب، مسئله می تواند این باشد که شخص متخلف با شفافیت هیجانی پایین تر، آسیب و ناراحتی شرکای زندگی خود را زیان دیده ی خود را به اشتباه، نشانه ای تنفر و طرد تلقی می کنند؛ به همین دلیل، به جای نشان دادن احساس گناه و پشیمانی، در مقابل آن ها نیز با تنفر عمل می کنند. هر کدام از این واکنش ها می تواند، مشاجره های زناشویی را تشدید و احساس خوشنودی آن را با گذشت زمان کم تر نماید.

این ها موضوعاتی هستند که برای حلشان نیاز به مطالعات کامل تر است. به هر حال، نتایج این این تحقیق نشانگر این است که توانایی درک و استدلال صحیح راجع به هیجانات در بهبود بخشیدن به فراز و نشیب های زناشویی، نقش مهم و موثری را بازی می کند.

همچنین، یافته های دومین مطالعه راجع به ابعاد بخشندگی زناشویی با متقاضیانی که تازه ازدواج کرده اند نیز رابطه مثبتی میان شفافیت هیجان و شادمانی زناشویی نشان می داد.

آزمون هوش هیجانی

کاستی ها یا محدودیت های این تحقیق

نتایج به دست آمده، موثق هستند. اما این تحقیق ها با توجه به موضوعات مربوط به اندازه گیری، دارای محدودیت هایی هستند. مثلا، TMMSبه جای مطالعه ی توانایی واقعی افراد در فهم هیجانات، از آن ها خواسته می شود تا عقایدشان را در مورد اینکه هیجاناتشان  را چقدر خوب درک می کنند، ترتیب بندی نمایند.

همچنین، هیچ کدام از این تحقیقات، تاثیر گذشت زمان بر شفافیت هیجانی یا شادمانی زناشویی زوج ها مورد بررسی قرار نداده اند. بدین ترتیب، ما قادر نیستیم این ادعا را داشته باشیم که آیا برخورداری از دانش هیجانی خوش بافت باعث خوشنودی زناشویی بیشتر می شود (احتمالا، به واسطه ی همدلی بیشتر و سوءتفاهم های کمتر) یا اینکه شادمانی زناشویی سبب ایجاد یک بافت حمایتی شده که در آن زوج ها قادر هستند با گذر زمان، درک دقیق تری در مورد هیجان های خود و شرکای زندگی شان به دست آورند. در واقع، این ارتباط احتمالا، دوسویه عمل می کند.

در نهایت باید گفت اگرچه یافته های بدست آمده از این تحقیق ها ناکافی هستند، اما حداقل با این فرضیه همسانی دارند که هر قدر درک ما از هیجانات پیچیده تر بیشتر باشد، در بافت های ارتباطی عمیق و صمیمی مانند ازدواج ، سازگارانه تر رفتار می کنیم.

سخن آخر

این مطالعات در نهایت یک چیز را می خواهند به ما بگویند و آن هم تاثیر شگرف هوش هیجانی یا EQبر یک ازدواج موفق است. شما نیز می توانید با کلیک بر روی گزینه ی زیر، هوش هیجانی خودتان و طرف مقابل خود را بسنجید و به درک بهتر و شفاف تری از یکدیگر برسید.

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نمایش دیدگاه ها

سامیه قهرمانی | 1397/09/03

من کلا با موضوع EQ تازه آشنا شدم. بسیار جذاب هست.

مهران | 1397/09/03

ممنون از مطلب خوبتون. عالی بود

اشتراک گذاری