نویسنده: مصطفی حافظی

کارآفرینی و استارتاپ

هوش هیجانی از آنجایی سر زبان ها آمد که سوالی ذهن دانشمندان را به خود مشغول کرد و آن این بود که چرا بعضی از افراد با اینکه باهوش هم هستند کارهای احمقانه انجام می دهند؟ این پرسش هنگامی رنگ و بوی جدی تر به خود گرفت که بررسی ها نشان داد با اینکه بعضی از مدیران شرکت ها از آزمون های هوشی استاندارد گذرانده شده بودند و طبق این آزمون ها بهره ی هوشی بالایی نیز داشتند، عملا در فعالیت های خود به توفیقی دست نیافتند و پس از گذشت مدتی باعث شدند، شرکت شان ورشکسته شود.

مطابق مطالعات انجام گرفته، به جز هوش ذهنی با شناختی که ارزشمندترین دارایی ماست، تیپ دیگری از هوش وجود دارد که تا قبل از شناخت این موضوع، مدیران و کارمندان شرکت ها خیلی با آن سنجیده نمی شدند. این هوش را صاحب نظرانی مثل «گلمن»، «سالوی» و «مایر» هوش و هیجانی نامگذاری کرده اند که البته با نام های دیگری مثل هوش عاطفی، هوش اجتماعی و هوش بین فردی نیز شناخته می شود.

کدام افراد هوش هیجانی بالایی دارند؟

همه ی مطالعات انجام شده راجع به هوش هیجانی این موضوع را بیان می کند که افراد دارای هوش هیجانی بالا چهار خصوصیت اصلی را دارا هستند که سه تای اول آن به خود افراد و خصوصیت چهارم به نحوه ی ارتباط آنها با سایرین برمی گردد. این چهار خصوصیت عبارتند از:

1- شناخت هیجانات

افراد با هوش هیجانی بالا در مورد هیجاناتی مثل نظیر غم، شادی، پرخاشگری، عصبانیت، تنفر و … که درونشان اتفاق می افتدآگاهی کامل دارند. بدین معنی که این افراد، هنگامی که هیجان با شدت بالایی را تجربه می کنند، در همان لحظه راجع به آن آگاهی و بصیرت بالایی دارند؛ زیرا اکثر ما در همان زمان متوجه چیزی نیستیم و پس از آنکه هیجانمان از بین رفت، تازه می فهمیم چه اتفاقی افتاده است که مثلا خیلی مارا خشمگین یا عصبانی نموده؛ در شرایطی که شخص با هوش هیجانی بالا، در هنگام تجربه یک هیجان به نوع و شدت آن نیز توجه می کنند.

هوش هیجانی

2- بیان و ابراز هیجانات

اشخاص با هوش هیجانی بالا، با اطلاع از اینکه در حال حاضر چه هیجانی را تجربه می کنند و شدت آن چه مقدار می باشد، متوجه این هم هستند که هیجان خود را چگونه بروز دهند.

سه راهکار اساسی برای بروز هیجان:

الف- انجام اعمال و واکنش های منفعلانه

معنی عمل منفعلانه این است که در شرایط رویارویی با یک چالش که فکرمان را کاملا مشغول به خود کرده است و در هنگام عصبانیت، به جای این که هیجان خود را بروز دهیم، آن را سرکوب نماییم.

فکر کنید دوستی با ما یک قرار ملاقات ضروری گذاشته است و می خواهد حدود ساعت ۸ شب به منزل ما بیاید تا در مورد آن با هم صحبت کنیم ولی بدون اینکه خبری دهد و یا تماسی برقرار نماید، 2 ساعت تاخیر می کند و ساعت 10 شب می رسد. در این شرایط ما به شدت از دست او ناراحت هستیم. خب یک روش این است که وقتی دوستمان را ملاقات کردیم، با اینکه به شدت از دست او ناراحت هستیم، این مسئله را مطرح نکنیم و عصبانیت خود را سرکوب نماییم که این شیوه اصلا راهکار مناسبی نیست؛ زیرا اگر ما در مواجهه با مسائل به این شکل عمل نماییم، پس از گذشت مدتی به تلی از ماده ی منفجره تبدیل خواهیم شد که هر لحظه ممکن است برای خود و دیگران آدم خطرناکی باشیم.

هوش عاطفی

اتخاذ این راهکار خیلی به نفع دوست مان هم نیست، زیرا ما با زبان و کلام خود هیچ مسئله ای را مطرح نمی کنیم اما نمی توانیم زبان بدن خود را کنترل کنیم و بخش عظیمی از صحبت های ما به همین شکل انتقال داده می شود. پس خیر ما در این است که در شرایط ناراحتی یا حتی خوشنودی هیجان و احساس خود را به زبان بیاوریم.

نظر متخصصان در اینباره چیست؟

مشاورین و روانشناسان نیز هنگامی که مشکلی بین زوجین پس از ازدواج پیش می آید، از آن ها می خواهند در اولین فرصت ممکن در مورد آن با یکدیگر صحبت کنند. در حقیقت این صحبت کردن و بیان نگرانی و ناراحتی، خود خاصیت درمانی و آرامش بخشی دارد.

بررسی ها نشان می دهد که یکی از دلایل عمر بیشتر تر خانم ها نسبت به آقایان این است که زن ها در برخورد با مسائل و بحران های زندگی، مثلا از بین رفتن یکی از نزدیکان، سریع تر از دیگران هیجانات خود را بروز می دهند. مثلا با گریه کردن به نحوی خود را تخلیه می کنند. این گریه به شرط آنکه پس از آن آرامش باشد، باعث می شود سلامتی ما به خطر نیفتد و طول عمرمان کم نشود.

ب- رفتار توام با خشونت

در این روش ارتباطی، بر خلاف راهکار اول که فرد همه تقصیرات را گردن خود می انداخت و به سرزنش و سرکوب خود مشغول می شد، همه گناه ها را متوجه دیگران می کند و به آنها حمله ور می شود. مثلا در داستان بیان شده راجع به تاخیر دوست، فرد دارای این سبک ارتباطی می گوید: «این دفعه آخر بود که شما را دعوت کردم و دیگر هیچوقت نمی خواهم شما را ببینم و هر آنچه بین ما بوده تمام شده است» این نوع برخورد نیز سبب می شود که ما بعد از گذشت مدتی هیچ رفیقی نداشته باشیم و همه از ما دور شوند.

ج- ابراز هیجان با احترام و جرات

در این نوع رفتار، به جای آنکه به شخص مقابل حمله و بی احترامی شود، به مشکل پرداخته شود. یعنی شخص هم می تواند هیجان خود را ابراز نماید تا تخلیه شود، اما آن را در کمال احترام و بدون خشم بیان کند؛ مثلا می گوید: «دوست من خیلی خوب بود اگر به من خبر می دادید که دیر می آیید.»

متاسفانه ما راجع به این مسائل آموزش چندانی ندیده ایم که بتوانیم جدی ترین صحبت هایمان را با همدلی و صمیمیت بیان نماییم؛ یعنی اگر قرار باشد صمیمی شویم، دیگر از قاطعیت خبری نیست و اگر می خواهیم قاطع باشیم، دیگر قادر نیستیم با صمیمیت برخورد کنیم. باید حواسمان باشد وقتی ما یک هیجان شدید را تجربه می کنیم، مثلا سخنان خود را با فریاد بیان می کنیم، شخص مقابل اصلا این صحبت ها را نمی شنود زیرا فریاد زدن ها اصل صحبت را به موضوع فرعی تبدیل می کند. ولی می توان همین جملات را آرام بیان نمود، این امر باعث می شود که صحبتمان بیشتر شنیده شود و به آن بها داده شود.

هوش هیجانی در محیط کار

3- کنترل و مدیریت کردن هیجان ها

ویژگی سوم افراد با هوش هیجانی بالا این است که قادر هستند هیجان خود را مدیریت نمایند. وقتی ما یاد بگیریم که در زمان تجربه ی یک هیجان در همان لحظه به طور کامل آن را درک کنیم و هوشیاری و بینش و بصیرت خود را به کار بگیریم، کنترل و مدیریت هیجان ها کار دشواری نخواهد بود.

افراد با هوش هیجانی بالا در ذهن خود از قبل قرار هایی گذاشته اند که در موقعیت های عملی به سرعت از آنها استفاده نمایند، برای مثال آنها به مغز خود دستور داده اند که در شرایط عصبانیت و خشمگین شدن، درست ترین کار این است که هیچ کاری انجام ندهند و بهترین تصمیم آن است که تصمیمی نگیرند و بهترین حرف آن است که حرفی نزنند.

کنترل تصمیم گیری ها 

این اشخاص آگاه هستند که در هنگام تجربه یک هیجان با شدت زیاد، اعم از مثبت یا منفی، امکان وقوع هرگونه خطا و اشتباه فوق العاده زیاد می شود زیرا با بالا گرفتن یک هیجان، توانایی تصمیم گیری و شناخت یک انسان کاهش می یابد و امکان دارد برای مثال در موقع سرخوشی قولی بدهد، قراردادی را امضا کند یا بله ای را بگوید که یک عمر مجبور باشد به پای آن بسوزد.

این موضوع راجع به هیجانات منفی مانند خشم و عصبانیت نمود بیشتری دارد و احتمال دارد که فرد در یک لحظه کاری بکند که یک عمر فقط پشیمانی نصیبش گردد. این افراد کاملا مطلع اند که شخص عصبانی درست مثل یک ماشین جوش آورده و آمپر چسبانده است که ادامه دادن رانندگی با آن وسیله باعث بروز آسیب های جبران ناپذیری به خود و سایرین می گردد.

سخنانی مثل "دست خودم نبود"در تفکرات آنها جایی ندارد؛ زیرا کنترل هیجانات و احساسات خود را کامل در دست دارند. این اشخاص عموما راهکارهایی را برای عبور از یک هیجان شدید برای خود در نظر می گیرند، مثلا اینکه از محل خارج شوند، یک دوش آب سرد بگیرند، لیوان آب سردی بنوشند، انکی پیاده روی کنند، دعایی بخوانند و …

شناخت صحیح هیجانات

4- شناخت صحیح هیجانات دیگران

خصوصیت  بعدی افراد دارای هوش هیجانی بالا این است که آن ها قادر هستند هیجانات دیگران را به خوبی شناسایی نمایند و از آن در راستای برقراری ارتباط بهره ببرند. این اشخاص ضمن آنکه با خود ارتباط خوبی دارند، با سایرین نیز می توانند رابطه ثمربخشی برقرار نمایند. آن ها خوب می دانند ارتباطات، کلید طلایی برای حل هر مسئله یا مشکلی است و بهترین ها در هر جایگاه و شغلی، مانند بهترین استاد، دکتر، راننده، همسر و …کسی است که بتواند رابطه بهتری با دیگران برقرار کند.

این اشخاص دارای دو مهارت اساسی هستند؛ یکی همدلی صمیمیت و دیگری قدرت خوب گوش دادن. همدلی بدین معنی که قادرند در هر رابطه ای خود را به جای شخص روبروی خود بگذارند و احساس و هیجان او را درک نمایند و از دیدگاه و منظر دیگری به موضوع نگاه کنند و این توانایی صمیمیت سبب جلوگیری از بسیاری از اختلافات و مشاجرات می شود؛ برای مثال در روابط خانوادگی اگر زن و شوهر قادر باشند که خودمحوری را کنار بگذارند و از دیدگاه فرد شخص مقابل به موضوع بنگرند، به او هم حق می دهد و از بسیاری از اختلافات جلوگیری می شود.

اگر این توانایی ها را داشته باشید و یا اینکه به هر طریقی آن ها را تقویت نمایید، قطعا آینده ی روشن تری در کسب و کار و زندگی پیش رویتان خواهد بود. پس همین حالا میزان هوش هیجانی خود را بسنجید و در صورت نیاز آن را تقویت نمایید.

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نمایش دیدگاه ها

سهند | 1397/09/07

من دقیق متوجه نشدم فرق EQ با IQ چیه

سارا کمیلی | 1397/09/07

تست رو انجام دادم. تنیجش واقعا برام شگفت انگیز بود!

ایمان | 1397/09/07

لطفا راجع به راه های تقویتش هم مطلب بذارید. تشکر

ساسان | 1397/09/08

به نظر من که IQ مهم تره

اشتراک گذاری